بنا بر تصمیم مدیران وبلاگ Facun هر یک از دوستان وبلاگنویسی در که در وردپرس وبلاگ و یا در بالاترین فعالیت می کنند،می توانند به جمع ما ملحق و در این وبلاگ مطلب بنویسند که البته نظر هر سه مدیر این وبلاگ جهت تصمیم نهایی ورود شما به این جمع ملاک بوده ( باور بفرمایید هیچکدام از مدیران سخت گیر نیستند اما برای بقا این وبلاگ لازمه که این هماهنگی وجود داشته باشه ) ضمن اینکه اگر شما دوست گرامی وبلاگی ندارید،می توانید مطالب خود ( مطلب کپی از منابع دیگر نباشه ) را در قسمت نظرات گذاشته تا پس از بررسی توسط مدیران بنام خود شما منتشر گردد ضمن اینکه اگر نظر خاصی در این مورد دارید خوشحالتر خواهیم شد که در قسمت نظرات با ما در میان بگذارید.
با تشکر : Facun

این واقعه سالها پیش اتفاق افتاده است
شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
اگر خودکار آبی بود متنش
بدان باشد درست و بی غل و غش
اگر با رنگ قرمز بود خودکار
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش اعتراف زور زوری ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با خودکار آبی
:نوشته شده با خط کتابی
عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم، کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلن نداریم
شکنجه یا کتک عمرن نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشت عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تمامن بیست این جا
فقط خود کار قرمز نیست این جا
داستان خرگوش های فراری
روزی روزگاری در گوشه ای از این کره خاکی قرار شد قدرت ضد اطلاعاتی سه کشور آمریکا، روسیه و جمهوری اسلامی ایران در یک مسابقه مقایسه شود و مردم هم تماشا کنند..
قرار شد که در جنگل انبوه سبز، خرگوشی رها شود و پس از نیم ساعت تجسس کنند. هر کس سریع تر خرگوش را شناسایی و دستگیر کند برنده مسابقه و به دنیا بعنوان قوی ترین سیستم ضد اطلاعاتی معرفی شود.
مسابقه شروع می شود و ابتدا طبق قرعه کشی نوبت امریکا است که قدرت نمایی کند.
اولین خرگوش رها می شود. پس از نیم ساعت مامور آمریکایی وارد عمل شده. او از طریق ارتباط با ماهواره جاسوسی خود سطح جنگل را با روشهای مختلف از قبیل امواج رادیوئی، مادون قرمز، طیف مرئی و ماورائ بنفش اسکن می کند و از طریق اندازه گیری های دقیق مسیر و محل عبور خرگوش را شناسایی و پس از نیم ساعت خرگوش را گرفته و سالم تحویل داوران مسابقه می دهد.
نوبت دوم به مامور روس می رسد. پس از رها شدن خرگوش دوم، مامور روس وارد عمل می شود و با یک انفجار مهیب تمام ناحیه ای که احتمال وجود خرگوش در آن می رود خاکستر می شود. پس از دو ساعت پیکر نیمه جان خرگوش از میان خاکسترها شناسائی و تحویل داوران مسابقه می گردد.
حال نوبت مامور جمهوری اسلامی است.
خرگوش سوم رها می شود. پس از مهلت تعیین شده تجسس آغاز می گردد. یک تیم گسترده از نیروهای مردمی وبسیج دعوت می شوند تا جنگل سبز را قرق کنند. کلیه ارتباطات موجود بین جنگل و دنیای خارج قطع می گردد. نیروهای بسیج تا عمق دو متری جنگل را شخم می زنند و هر چه درخت سبز و گیاه سبز در جنگل است ریشه کن می کنند.
لانه همه پرندگان، جوندگان، خزدگان و درندگان را تخریب می کنند. تمام جنگل را با گازهای مخصوصی آلوده می کنند و از انواع سلاح های سرد و گرم استفاده می نمایند. این جستجو سیزده روز طول می کشد و کلیه مناطق آلوده و تمام خس و خاشاک جنگل سوزانده و پاکسازی می شود.. مردم تماشاچی هم تمام مدت منتظر
می مانند تا ببیند بالاخره این خرگوش فراری کجاست؟
در صبح روز چهاردهم تمام رسانه های داخلی جمع می شوند و در حضور مردم تماشاچی و داوران بین المللی هیکل نیمه جان خرس سیاهی کشان کشان و با فریاد مرگ بر خرگوش توسط مامور ضد اطلاعات و به کمک نیروهای لباس شخصی به سوی جایگاه داوری کشیده و رها می شود. در مقابل جایگاه مامور فریاد می زند بفرمایید این هم خرگوش فراری!
داوران بین المللی و مردم تماشاچی ناظر و شاهد ماجرا با تمسخر و ناباوری به ماموران امنیتی نگاه می کنند. اما مامورین با اطمینان کامل ادامه می دهند باور نمی کنید؟…. از خودش بپرسید، در اعترافاتش که در وزارت کشور موجود است خرگوش بودنش ثبت شده است.
در همین لحظات رهبر و شورای نگهبان بطور هم زمان در دو سخنرانی و اطلاعیه مجزا ضمن تشکر از مامورین جان برکف شرکت کننده در مسابقه کلیه توضیحات مامورین را تایید نمودند و رسانه های غربی و شرقی را محکوم می کنند.
نتیجه گیری علمی:
هر حیوانی قابل تبدیل به خرگوش است… (به شرط وجود امکانات رسانه ای و مامورین ضد اطلاعاتی کافی)
نتیجه گیری اخلاقی:
دروغ گفتن بد است ولی اگر خیلی خیلی بزرگ با شد اشکالی ندارد..
نتیجه گیری اجرائی:
اگر در مسابقه ای شرکت می کنید حتما قبلا امکانات کافی را فراهم کنید.
نتیجه گیری حقوقی:
از نظر دستگاه قضایی در جنگل هیچ حیوانی خرگوش نیست مگر اینک خودش اعتراف کند.
نتیجه گیر حسی:
بابا ای ول
salam bar shoma azizan mobarez