


جز عکس آخری،که تقریباً حضور مشترک مردم در این راهپیماییه،بخاطر حفظ امنیت بیشتر حاضرین در این راهپیمایی به عمد عکس ها از روبرو گرفته نشد.
سپتامبر 19, 2009 بدست valash



جز عکس آخری،که تقریباً حضور مشترک مردم در این راهپیماییه،بخاطر حفظ امنیت بیشتر حاضرین در این راهپیمایی به عمد عکس ها از روبرو گرفته نشد.
بازم سلام،
مثل عکسهای زیباتون سبز سبز باشید…
ممنون…
ما هم دوباره علیک
اگر شما و دیگر وردپرسی ها افتخار دهید و به ما پیوندید،خوشحال خواهیم شد گرچه قبلا افتخار آشنایی با شما را نداشتم – مرسی
اگر می خواهید بدانید این بدبختی ها از کجا سرما آمده حتما این کتاب را بخوانید
http://www.aqeedeh.com/ebook/view_book.php?rowID=825
دست مریزاد به همه سبزهااااااااا
عکس ها جالبی بود.حیف که کم بود.بازم مرسی
عکس خوب کم دیدم . کاش ماهم یه هلی کوپتر داشتیم مثل این کودتاچیا تا به بهشون بفهمونیم جمعیت ملیونی یعنی چی . بعد از پیروز و دست یابی به فیلمای صدا سیما احتمالا فیلمای 25 خرداد که با هلی کوپتر گرفته شده تا سالها پخش میشه .
salam . man ye chandta film va axe aliiii va motefavet az tazahorat daram vali choon internete mahalamono ye 3 hafteyie ghat kardan nemitoonam uploadeshooo konam . ghablan bara BBC mifrestadam alan doost daram to blogamam bezaram . emkanesh hast baraye man ye davat name balatarin befrestid mamnoon misham
ali bood.
mersi.
«از پشت سر» واسه حفظ امنیت
جالب بود
[...] [...]
من روز جمعه ای (روز سبز ایران) یک موردی به چشم خودم دیدم می خواستم ببینم آیا دیگران هم به این مسئله توجه کرده اند:
من به شخصه به آئین های مذهبی علاقه ای ندارم و به نظرم کاملا یک مسئله شخصی است، تا جایی که بتوانم به اعتقادات دیگران احترام می گزارم ولی نمی گزارم اعتقادات دیگران موجب محدودیت در زندگی من شود، غرض از این صحبتم این بود که بگم من روز جمعه روزه نبودم ولی برعکس تظاهرات پیشین همراه خودم بطری آب معدنی نبردم گفتم شاید یکی از همرزمانم روزه بود و با آن پیاده روی طولانی و جنگ و گریزی که حدس میزدم اتفاق بیفتد بر سختی آن روز او نیفزایم، خلاصه اینکه ما نیز نیمچه روزه ای گرفتیم، در حوالی خیابان فلسطین در حالی که در بین جمعیت بودم ناگهان دیدم جوانی با چهره ای شهرستانی با بسته ای بزرگ (از جنس گونی پلاستیکی برنج) بر روی دوشش عرض جمعیت را به سختی طی می کرد و به پائین می رفت، وقتی به جلوی من رسید کاملا میشد بسته های آب معدنی را داخل آنها دید، من با تعجب به همراهم و اطرافیانم موضوع را گفتم، آنها نیز ابراز تعجب کردند، مخصوصا زمانی که مسیر آن فرد را با چشم دنبال کردیم و دیدیم که به داخل نیروهای کنترل کننده اوضاع (همان سرکوبگر خودمان) رفت، با خودمان گفتیم که ماها به این چیزا اعتقاد نداریم ولی اینا که معتقدند؟! پس آب معدنی آنهم این همه برای چی؟! به هر حال موضوع را در آن شلوغی به فراموشی سپردیم تا اینکه نزدیکای خیابان وصال شیرازی گروههای سرکوبگر با چوب و شوکر و اسپری فلفل راه را بر ما بستند و درگیری به وقوع پیوست، من و همراهانم در حال دور شدن از نقطه درگیری بودیم که دیدیم همان جوان، گونی آب معدنی را به میان جمعیت آورد و در وسط بلوارکشاورز(پیاده روی آن) بر روی زمین ریخت و به مردم گفت بردارید، نکته عجیب این بود که در تظاهرات پیشین نیز عده ای این گونه آب معدنی می آوردند ولی تا 2 الی 3 برابر قیمت به مردم تشنه می فروختند، لحظه ای عده ای که آنجا بودند همدیگر را بهت زده نگاه کردند و بعد به علت تشنگی فراوان و وجود گاز فلفل و اشک آور از آن برداشتند و استفاده کردند، ما که از دیدن این صحنه تعجب فراوان کرده بودیم با فاصله آن جوان را که بلافاصله از آنجا رفت تعقییب کردیم، وی در میان بهت ما باز به میان گروهی دیگر از سرکوبگران رفت و به یکی از آنها چیزی گفت و به داخل خیابان کناری رفت که پر از نیرو بود، من به شخصه همان لحظه بود که فهمیدم چه خیالی در سر این موجودات است و روز بعد به وضوح این مورد را کاملا دیدم، در اینکه عده ای روزه نبودیم شکی نیست(و این به خودمان مربوط است) ولی این رفتار حیله گرانه مرا در مبارزه ام با این ریاکاران مصمم تر کرد، من اتفاقی را که به چشمانم دیدم بازگو کردم و می دانم این مبارزه بر علیه دروغ و ریا در جامعه ایرانی به پیروزی خواهد رسید، خداوندا ایران را دربرابر دروغ حفظ کن
ساعت حدود 2:30 كه داشتم برمي گشم تو دسته يكي از پليساي ضد شورش كه كنار خيابون كارگر نزديك انقلاب نشسته بودن اب معدني ديدم