Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

رئیس قوه قضائیه، وزیر و سناتور، فرزند غفار یگانه در 1302 در قزوین تولد یافت. پس از انجام تحصیلات ابتدایى و متوسطه وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد و درجه لیسانس در علم حقوق دریافت نمود. سپس براى ادامه تحصیل به اروپا رفت و از دانشكده حقوق پاریس دكتراى حقوق دریافت نمود آنگاه به امریكا سفر نمود و رویه‏ هاى قضایى دادگاههاى امریكا را مورد مطالعه قرار داد. پس از بازگشت به ایران به شغل قضا اشتغال ورزید و ضمنا تحصیلات خود را در علوم قدیمه و معارف اسلامى و حكمت تعقیب نمود. در دادگسترى چندى رئیس شعبه دادگاه بخش و زمانى مستشار دیوان كیفر بود تا به ریاست اداره فنى رسید و بعد مدیر كل قضایى وزارت دادگسترى شد. یگانه در سمت قضائى خود تلاش دامنه ‏دارى را براى ورود به هیئت حاكمه ایران آغاز كرد و با دستجات سیاسى روز و احزاب در مذاكره و تبادل‏نظر بود. سرانجام وارد كانون مترقى شد. این گروه توسط حسنعلى منصور بنیان‏گذارى شده بود و قریب سى نفر از تحصیلكرده‏هاى اروپا و امریكا عضو آن بودند. سرانجام در 1342 به این گروه اجازه فعالیتهاى سیاسى داده شد و لیدر آن كارگردان انتخابات گردید. مجلس بیست و یكم كه كاملا به صورت انتصابى انجام گرفت توسط همین گروه پى‏ریزى شد. یگانه كه از عناصر فعال و پركار گروه بود كاندیداى انتخابات شد و از قزوین به وكالت مجلس شوراى ملى رسید. هنوز یك سال از عمر مجلس بیست و یكم نگذشته بود كه لیدر كانون مترقى كه خود سمت نمایندگى مجلس را داشت به نخست‏وزیرى منصوب شد و بیشتر اعضاء كابینه خود را از اعضاء گروه كه نمایندگى مجلس را داشتند انتخاب كرد. در هیئت وزیران حسنعلى منصور سمت معاون پارلمانى و وزارت مشاور به دكتر ناصر یگانه تعلق گرفت. وى كه تا حدى به زیر و بم قوانین آشنا و در هیئت وزیران از موقعیت خاصى برخوردار بود و تا تأییدى وى جلب نمى‏شد، هیچ موضوعى در هیئت دولت به تصویب نمى‏رسید. یگانه گاه در جمع وزیران ملى گرایى مى‏كرد و از حقوق مردم سخن مى‏گفت. روزى كه در هیئت وزیران لایحه‏ى افزایش بهاى نفت و بنزین مطرح گردید و تمام اعضاء دولت محاسبات غلط و خلاف واقع منصور را صحه گذاشتند یگانه از در مخالفت برآمد و چون استدلال او مورد قبول واقع نشد به استرحام و تضرع افتاد و پاى رئیس دولت را بوسید تا از گران كردن نفت و بنزین در زمستان سرد و سخت آن سال صرفنظر كند. ولى منصور خودخواه زیر بار نرفت و لایحه را به مجلس برد و پس از چندى پاداش خود را دریافت نمود! یگانه در كابینه امیرعباس هویدا در 1343 در همان سمت سابق خود تثبیت شد و همان رویه و رفتار گذشته‏ى خود را دنبال مى‏كرد. چند بار نامزد وزارت دادگسترى شد ولى ماهرانه با هدف پنهانى كه داشت از قبول آن پست استنكاف نمود، ولى چند نوبت در غیاب وزیران دادگسترى كه به مرخصى مى‏رفتند سرپرستى وزارت دادگسترى را قبول مى‏كرد. وى در سال 1350 پس از شش سال وزارت مشاور سنگر سیاسى خود را تغییر داد و كاندیداى نمایندگى مجلس سنا گردید و با مساعدت تمام عیار حزب ایران نوین سناتور دوم تهران شد. در مجلس خاموش سنا كه لوایح دولت به سرعت تصویب مى‏شد او نقشى اساسى داشت. در 1353 عمادالدین میرمطهرى رئیس دیوان كشور، به سنن هفتاد و پنج سالگى رسید و به موجب قانون بازنشستگى وى ابلاغ گردید. در این موقع یگانه داوطلب ریاست قوه قضاییه گردید. در آن تاریخ سمت قضایى وى با حفظ مقام سناتورى دادیارى دیوان عالى كشور بود. طبق قانون رئیس دیوانعالى كشور مى‏بایستى از بین رؤساى شعب دیوان كشور با رأى مخفى انتخاب شود. در آن تاریخ دیوان مزبور دوازده شعبه داشت. ابتدا از طرف وزیر دادگسترى حكمى براى دكتر یگانه صادر شد كه به موجب آن حكم نامبرده به مقام مستشارى دیوان عالى كشور منصوب گردید و به یكى از شعب دوازده‏گانه معرفى شد. فرداى آن روز حكم دیگرى وزیر دادگسترى صادر كرد كه وى به ریاست شعب دیوان عالى كشور منصوب شده است. روز بعد رؤساى شعب دیوان كشور در اتاق هیئت عمومى جمع شدند و صورت جلسه‏اى كه قبلا تهیه شده بود امضاء كردند. فورا صادق احمدى وزیر وقت دادگسترى گزارش شرفعرضى تهیه و فرمان لازم به نام آقاى ناصر یگانه كه تا چند روز قبل شغل قضاییش دادیارى دیوان كشور بود به ریاست قوه قضاییه منصوب گردید. یگانه در سمت جدید با همان حربه دیرین خود تواضع و مردمدارى توانست خود را در دیوان كشور بقبولاند ولى وزراء دادگسترى از این خوى و صفت او سوءاستفاده كرده وى را به دنبال خود كشیدند، به طورى كه رئیس قوه قضاییه به صورت یكى از كارمندان وزیر دادگسترى درآمد، مخصوصا غلامرضا كیانپور سعى مى‏كرد در افكار عمومى این موضوع منعكس شود. در مسافرتهاى خود رئیس دیوان كشور را با خود همراه مى‏نمود و بعد عكسهایى در روزنامه‏ها چاپ شد كه رئیس دیوان كشور در پتش وزیر قرار گرفته است. یگانه تا اواسط 57 بدون دغدغه و مدعى بر مسند بزرگ قضایى ایران قرار داشت و كسى تصور نمى‏كرد كه بتوان او را تغییر داد ولى در كابینه شریف امامى وزیر دادگسترى وقت دكتر محمد باهرى تصمیم به تغییر او گرفت ولى این كار آسان نبود، شاه هم قدرتى نداشت كه در كار مداخله كند. باهرى توانست تنها دادستان كل را تغییر دهد ولى در مورد یگانه تیر او به هدف اصابت نكرد و جاى خود را به دیگرى داد. یگانه در دى ماه 1357 سفرى به اروپا رفت و چندى در پاریس گذرانید. در بهمن ماه همان سال به تهران بازگشت، این بار هم تصور مى‏كرد در مسند خویش سالها استوار خواهد بود ولى زمان غیر از آنچه را او تصور مى‏كرد نشان داد. یگانه مردى باسواد و دانشمند و نسبتا ثروتمند و زرنگ و باهوش و محافظه كار بود. تمام تلاش و فعالیت خویش را براى تثبیت مقام و موقعیت خود صرف مى‏نمود، هرگز جز خود براى كسى مفید نبود، حتى از كمك و مساعدت به اقرباى نزدیك خود ابا مى‏ورزید. با اهل علم معاشرت داشت و كتابخوان بود و در اواخر گرایشى به فلسفه و كلام پیدا كرده بود. او تا پنجاه سالگى مجرد مى‏زیست تا اینكه در این سال با خانواده معتبرى ازدواج كرد و صاحب یك فرزند شد ولى در مدتى كوتاه این پیمان زناشویى گسیخت. یگانه به انواع موسیقى وارد بود و خود نیز بعضى از سازها را نیكو مى‏نواخت. دكتر ناصر یگانه بعد از انقلاب دستگیر و زندانى شد. چندى در زندان بسر برد تا آزاد شد. چون بیم آن داشت كه مجددا بازداشت شود، از ایران فرار كرد و سرانجام در آمریكا وطن اختیار نمود. مدتى در سختى در آنجا زندگى مى‏كرد و بالاخره در سال 1377 خودكشى نمود. یگانه ثروت قابل ملاحظه‏اى از پدر به ارث برده بود ولى در اواخر زندگى نتوانست به آنها دسترسى پیدا كند لذا در اثر فقر و تهیدستى به زندگى خود خاتمه داد – روحش شاد

پی نوشت : قرار نبود مطالب این پست فقط محدود شود به مطلب عاریه گرفته شده از این  وبلاگ وزمان انتشار می خواستم یکسری اسناد،مطالب و حتی عکس دکتر ناصر را به آن اضافه کنم و از آنجایی که یکی از بستگان نزدیک دکتر ناصر به من اعتماد کافی نداشتند تا این اسناد و ….. به دست من برسه ( به آن بانوی محترم حق می دهم که نسبت به من مشکوک باشند ) این بود فعلاً مطلب را بدون اسناد و عکس آن مرحوم منتشر می کنم.

پی نوشت : متاسفانه دولت به اصطلاح جمهوری اسلامی ارث پدری دکتر را با نامردی هر چه تمامتر بالا کشید و داد دست سپاه و دکتر سالهای آخر عمر خود را در یک خانه قایقی گذراند و همانجا به خطاطی مشغول و با اینکه چیزی نداشت هیچگاه دست خود را بسوی کسی دراز ننمود و از آن مرحوم دختری بیادگار مانده که درس وکالت خوانده و در واشنگتن زندگی می کند.

دو دیکتاتور با یک نظریه

فاکون – در جنگ جهانی اول فرزند آهنگری از نارضایتی مردم کشور خود استفاده و حزبی بنام فاشیسم تشکیل داد که با این حزب حتی به رهبری ایتالیا رسید و او کسی نبود جز بنیتو موسولینی که قبل از تشکیل حزب فاشیسم یکی از مخالفین سرسخت روحانیون بود و تنها بخاطر رسیدن به هدف مجبور شد از دولت و کلیسا آن هم به دروغ حمایت کند.
دیکتاتور موسولینی چون دیکتاتور خامنه ای وقتی پی برد که دیگر جایگاهی در بین مردم ندارد رهبران سیاسی کشور خود را تحت فشار قرار داد و از آنها خواست که موضع سیاست خود را با او روشن و شفاف کنند و به عبارتی ساده تر مثل خامنه ای دیکتاتور اعلام کرد : به من بگویید با من هستید یا بر علیه من که همان زمان عده ای از رجال سیاسی حزب فاشیست نسبت به او بدبین شدند و بر علیه او برخاستند تا جایی که حتی پادشاه ایتالیا بدلیل بی کفایتی ها و هم دست بودن موسولینی با هیتلر او را از سمت نخست وزیری خلع کرد و دو سال بعد موسولینی توسط عده ای از پارتیزانها به همراه معشوقه اش دستگیر و تیرباران شد و حالا بعد از گذشت 80 سال تاریخ در حال تکرار واقعه ای مشابه است و این بار قطعاً نوبت به دستگیری خامنه ای و اعدامش توسط همین مردم خودجوش است.

تو اگر مردی!
اگر فکر می کنی هنوز جوهره مردانگی تو،تمام نشده!
اگر فکر می کنی باز می توانی!
ما آماده ایم
برای جان دادن
برای مُردن
و بدان برای رسیدن به مقصد
برای گفتن مرگ بر جمهوری اسلامی
چون مسعود علی محمد
ترس از گفتن نداریم
ترس از رفتن نداریم
ترس از مردن نداریم
پس بیا چون یک مرد
خنجر خود را
از روبرو بر قلب ما فرو کن
تو اگر مردی!
از پشت خنجر نزن!

باورش خیلی سخت بود اما حقیقت داشت و آن خبر کشته شدن استاد مسعود علی محمدی یکی از استادان برجسته رشته فیزیک هسته ای دانشگاه تهران و از حامیان میر حسین موسوی بود که متاسفانه این حادثه به هنگام خروج ایشان از منزل  و انفجار یک دستگاه موتور سیکلت از قبل برنامه ریزی شده،اتفاق افتاد که جا دارد از همینجا به خانواده و دیگر بازماندگان آن مرحوم تسلیت عرض نمایم.

فکر نکنم این تصویر نیاز به توضیح بیشتری داشته باشد و مطمئنم وقتی شما این تصویر را ببینید به این نتیجه ای که من رسیدم خواهید رسید : 12 بهمن 1357 روزی که با سیاست، همه ما را فریب دادند

من یک محاربم چون نه دین شما را قبول دارم و نه دخالت دین شما در سیاست گذاری کشورم.
من یک محاربم چون می خواهم بر علیه فساد و بی قانونی مسئولین کشورم مبارزه کنم.
من یک محاربم چون نماینده ای از یک نسل سوخته ام،نسلی که سی سال در کنار شما بود و هر بار که صدای حق خواهی او را شنیدید،به اعدام محکومش کردید.
من یک محاربم چون اعتراض برادران و خواهران دربندم را حق قانونی آنها می دانم.
من یک محاربم چون نه تنها خامنه ای،بلکه هیچ آخوندی را برای رهبری مملکتم قبول ندارم.
من یک محاریم چون می خواهم ریشه این حکومت را برای همیشه در سرزمینم بخشکانم.